تبليغاتX
رضا سالار
آمد
در زد و سر زد و
رفت...
حالا من مانده ام و دلی
که سری
به هوایش در نمیزند!

(91/2/8)

+ نوشته شده توسط رضا سالار در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 و ساعت 1:10 |
خاطره ها مثل نم نم بارونه
تا نم نم خوبه
زیاد شه مثل سیل خونه خرابت میکنه!!!

91/1/20

+ نوشته شده توسط رضا سالار در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 و ساعت 0:17 |
من و تو بودیم

خدا عکس گرفت

باران زد

بهاری شدیم.

تند و یک ریز

یک سره تا صبح باریدیم.

سیل نتیجه این عشق و عکاسی شد!!!

 (فروردین 91)

+ نوشته شده توسط رضا سالار در شنبه دوازدهم فروردین 1391 و ساعت 0:21 |
سال نو میشود

من اما

کهنه تر!!

+ نوشته شده توسط رضا سالار در سه شنبه یکم فروردین 1391 و ساعت 2:4 |
امشب و در 25 اسفند 90،یکی دیگه از برنامه هام در سیمای خراسان تموم شد.

برنامه( شب های  دلنشین ) در 65 قسمت 50 دقیقه ای به صورت زنده پخش شد.

سال 90 برای من در 2 مجموعه برنامه بلند مدت خلاصه شد.118 قسمت هر روز در برنامه (صبح بخیر خراسان ) و 65 قسمت برنامه (شب های دلنشین)

اگر چه این میون انبوهی برنامه تولیدی دیگه هم بود که از حوصله خارجه.

اما آنچه که از این برنامه برام موند یک ارتباط خوب با بیننده هام بود که به صورت ان لاین و از طریق sms برقرار میشد.

وقتی یک برنامه تموم میشه چیزی فراتر از یک کار برام میمونه و اونم عمری که نمیفهمم چه جوری میگذره.انگار همین دیروز بود ....

از اولین روز سال 90 که ویژه برنامه سال تحویل و روزانه برنامه زنده داشتم تا همین امروز یک سره کار بود و البته این دوره کردن ادامه داره....

91 میرسه....

+ نوشته شده توسط رضا سالار در جمعه بیست و ششم اسفند 1390 و ساعت 0:27 |

زاده ۸ اردیبهشت سال ۱۳۰۰ خورشیدی در شیراز
وی نخستین زن ایرانی بود که به صورتی حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت.
مهم‌ترین اثر او رمان سووشون است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروش‌ترین آثار ادبیات داستانی در ایران محسوب می‌شود. دانشور همچنین عضو و نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران بود
او فرزند محمدعلی دانشور (پزشک) و قمرالسلطنه حکمت (مدیر هنرستان دخترانه و نقاش) بود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را مدرسهٔ انگلیسی مهرآیین انجام داد و در امتحان نهایی دیپلم شاگرد اول کل کشور شد. سپس برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ ادبیات فارسی به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران رفت.

دانشور، پس از مرگ پدرش در ۱۳۲۰ شمسی، شروع به مقاله‌نویسی برای رادیو تهران و روزنامهٔ ایران کرد، با نام مستعار شیرازی بی‌نام.

در ۱۳۲۷ مجموعهٔ داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که اولین مجموعهٔ داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شده‌است. مشوق دانشور در داستان‌نویسی فاطمه سیاح، استاد راهنمای وی، و صادق هدایت بودند. در همین سال با جلال آل‌احمد، که بعداً همسر وی شد، آشنا شد.

در ۱۳۲۸ با مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. عنوان رسالهٔ وی «علم‌الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود (با راهنمایی سیاح و بدیع‌الزمان فروزانفر).

دکتر سیمین دانشور به سال ۱۳۲۷ زمانی که در اتوبوس نشسته بود تا راهی شیراز شود با جلال آل‌احمد نویسنده و روشنفکر ایرانی آشنا شد در سال ۱۳۲۹ با آل‌احمد ازدواج کرد. دانشور در ۱۳۳۱ با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشتهٔ زیبایی‌شناسی تحصیل کرد. وی در این دانشگاه نزد والاس استنگر داستان‌نویسی و نزد فیل پریک نمایش‌نامه‌نویسی آموخت. در این مدت دو داستان کوتاه که دانشور که به زبان انگلیسی نوشته بود در ایالات متحده چاپ شد.

پس از برگشتن به ایران، دکتر دانشور در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا این که در سال ۱۳۳۸ استاد دانشگاه تهران در رشتهٔ باستان‌شناسی و تاریخ هنر شد. اندکی پیش از مرگ آل‌احمد در ۱۳۴۸، رمان سَووشون را منتشر کرد، که از جملهٔ پرفروش‌ترین رمان‌های معاصر است. در ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد. از سیمین دانشور همواره بعنوان یک جریان پیشرو و خالق آثار کم نظیر در ادبیات داستانی ایران نامبرده می‌شود.


برچسب‌ها: سیمین دانشور, سووشون, رضا سالار
+ نوشته شده توسط رضا سالار در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 و ساعت 22:29 |

1.   یک مرد تا زمانی که صحبت‌هایش را انکار نکنید حرفی نمی‌زند!
2.   روش جوک گفتن من این است که واقعیت را بگویم. واقعیت خنده‌دارترین لطیفه دنیا است.
3.   وقتی که انسان بخواهد ببری را بکشد اسمش را ورزش می‌گذارد اما اگر ببر بخواهد او را بکشد اسمش درنده خویی است.
4.   مرد خردمند سعی می‌کند خودش را با دنیا سازگار کند و مرد نابخرد اصرار دارد که دنیا را با خودش سازگار کند. بنابراین کلیه پیشرفت‌ها بستگی به تلاشهاي مرد نابخرد دارد.
5.   ما از تجربه کردن می‌آموزیم که انسان هیچگاه از تجربه کردن چیزی نمی‌آموزد.
6.   اگر وقت کافی باشد هر چیزی برای هر کسی دیر یا زود اتفاق می‌افتد.
7.   اگر در موزه ملی آتش سوزی شود، کدام نقاشی را نجات خواهم داد؟ البته آن را که به در خروجي نزدیک‌ تر است.
8.   در زندگی دو تراژدی وجود دارد: اینکه به آنچه قلبت می‌خواهد نرسی و اینکه برسی!
9.   انسانهای خوشبین و بدبین هردو برای جامعه مفید هستند، خوشبین هواپیما را اختراع می‌کند و بدبین چتر نجات!!
10.   وقتی چیزی خنده‌دار است با دقت در آن حقیقتی پنهان را جست و جو کن


برچسب‌ها: جرج برنارد شاو, جملات ماندگار, رضا سالار
+ نوشته شده توسط رضا سالار در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 و ساعت 1:1 |
مثل اغلب شبها دیر خوابیدم(از وقتی که برنامه صبحگاهی رو ندارم هر روز به یاد اون ایام بیداری ساعت 6 صبح تا هر وقت دلم بخواد می خوابم).صدای رسیدن sms اومد.حوصله خوندنش رو نداشتم.اما چون معتقدم هیچ آواری ناگهان تر از sms نمیاد،بعد چند تا فحش گوشی رو باز کردم و خوندم:

تبریک.اسکار 2012 به اصغر فرهادی رسید.

نه...نمیشه صبح رو به این خوبی شروع کرد.هورا....واقعا لذت بی حدی رو داشتم و از طرفی فکر کردم اونا که چند تا چند تا اسکار تو طاقچه سینما ی کشورشون دارن ،لذت من و ما رو درک میکنن؟؟

سال رو با اکران جدایی شروع کردیم و  با بیشترین و بهترین افتخارات سینمایی تموم میکنیم.باید سپاس ویژه ای تقدیم اصغر فرهادی کرد که چنین لحظات غرور آفرینی رو آفرید.

ترس اسکار مشترک با کارگردان اسراییلی هم خوشبختانه بی هوده بود.

 پی نوشت 1:نوبل در تقویم خودش نام شاملو و دولت آبادی رو کم داره.بیش از این 2 بزرگوار، ما و نوبل حسرت می خوریم.

پی نوشت 2:sms فوت ناصر حجازی تلخ ترین  وsms اسکار فرهادی شیرین ترین خبر ها بود. 


برچسب‌ها: اصغر فرهادی, اسکار, رضا سالار
+ نوشته شده توسط رضا سالار در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 1:5 |
از امروز هر از گاهی ،بعضی از دیالوگ های ماندگار سینما را در این صفحه می نویسم.گاهی این دیالوگ ها فراتر از کلام هستند.

امروز دیالوگ شهاب حسینی در سریال مدار صفر درجه به کارگردانی حسن فتحی رو میزارم:



تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست دارم
تورا به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گل ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست دارم

+ نوشته شده توسط رضا سالار در شنبه ششم اسفند 1390 و ساعت 23:33 |
می خوام درباره فیلم(آقا یوسف )بنویسم....اما حوصله ندارم.

می خوام آخرین شعرم رو تایپ کنم...اما بعد از اینکه تمام اشعار تایپ شدم از رو لب تاپ پرید و پاک شد،اصلا حوصله نمیکنم.

می خوام کمی از دلشوره هام بگم و از اینکه پسرم دیشب به خامومم(مادرش)گفته که در 2 روز گذشته بابا رو فقط 2.05 دقیقه دیدیم....اما نمی خوام این تلخی رو ثبت کنم

می خوام بنویسم....اما من دیگه من نیست ....

می خوام از خیلی چیز ها بنویسم...اما.......

انگار ثبت تلخی ها اونا رو موندگار تر میکنه...خیلی وقته اشعار تلخم رو نمی نویسم.به خودم به شدت خیانت میکنم.....این جوری ادای آدم های راحت رو در میارم!!!

+ نوشته شده توسط رضا سالار در جمعه پنجم اسفند 1390 و ساعت 0:54 |